جلال جلالى زاده

166

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

دلالت : بودن چيزى در وضعيتى كه از علم به آن علم به چيز ديگرى لازم آيد ، يا از فهم چيزى فهم چيز ديگرى لازم آيد ، كه اولى را دالّ و دومى را مدلول گويند . آن است كه با تأمل درست در آن به شناخت مجهول مىرسيم و بر سه قسم است : 1 - وضعى 2 - عقلى 3 - لفظى . دلالت اشاره : لفظ بر معنايى كه لازمه‌ى آن است دلالت مىكند ، بدون اين‌كه اين معنا از سياق كلام و سخن اراده شده باشد . سبب اشاره ناميدنش براى آن است كه لفظ مستقيما بر معناى لازم دلالت نمىكند . دلالت اشاره : گاهى كلام براى بيان حكمى ايراد مىشود ، ولى حكم ديگرى از آن فهميده مىشود ، با اين‌كه از اين عبارت آن حكم مراد نبوده است . پس دلالت كلام بر حكمى كه براى آن ايراد نشده و بر آن دلالت نمىكند ، ولى از آن فهميده مىشود دلالت اشاره است . دلالت اشاره عبارت از آن است كه لفظ دالّ بر منطوق بدون نياز به اضمار و تقدير لفظى در عبارت ، دلالت بر چيز ديگرى بكند كه هنگام تلفظ قصد نشده باشد . مانند آيه‌ى أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ ( بقره / 186 ) . مراد از اين آيه جواز نزديكى شوهر با زنش در شب‌هاى ماه رمضان است ، ولى به طريق التزام و بدون نياز به تقدير ، بر صحت روزه‌ى كسانى كه تا صبح جنب بوده باشند ، دلالت مىكند . و يا آيه‌ى وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ( بقره / 233 ) ، كه اشاره به اختصاص نسب به پدران دارد ، چون لام براى اختصاص است و اختصاص فرزند به پدر از جهت ملكيت نيست ، پس اختصاص به نسبت دارد . لفظى است بر معنايى دلالت مىكند كه لفظ براى آن ايراد نشده و در آغاز شنيدن ، اين معنا از اين لفظ بدون تأمل فهميده نمىشود . دلالت اقترانى : حكم به ثبوت حكم براى چيزى بنا بر ثبوت آن براى چيزى كه همراه و قرين آن است . مانند قول برخى از فقها كه عمره را واجب مىدانند ؛ چون همراه با حج ذكر شده است : وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ ( بقره / 196 ) . خداوند در اين آيه همان‌گونه امر به اتمام حج داده ، امر به